پست‌ها

تداعیی ها خاص ترین گوهره انسانی است که در افکار و امیال خود غرق است.اندیشه ای که جوهره نابی است از سایش فکرو ذهن.بر اوردی وجودی و قابل لمس.

تداعی  هایت را بنویس و دوباره فکر کن.این ملموس ترین بخش توست .خود خودت.

تا توانی به جان همدم محتاجان باش

به دمی و درمی یا قلمی و قدمی

رسالت من به دنیا شایدهمین است.کاری که زیستن را معنا می دهد.مفید واقع شدن احساس خوشبختی است.هرکسی را می توان کمکی کرد خدمتی .و این شاید حرکتی باشد برای تغییر .آنچه من از من ساخته نوشتن است.شاید احساسی را در کسی بر انگیزد شاید تلنگری باشد.از هرکسی کاری ساخته است و چه نیکو است که کار مفید فایده افتد.

برای تغییر برای زیستن دیر نیست تنها غنیمت می شماریم زمان را برای خدمت.

 

یکی از علاقمندی های من در مطالعه زندگی نامه نویسندگان و هنرمندان و افراد با توانایی های خاص است.گاهی به موارد جالبی بر می خورم و آن را در دفتر یادداشت می کنم.

بطور مثال شیلر شاعر آلمانی متوجه شد اگر سیب های فاسد را در کشوی میزش قرار دهد ایده ها با سرعت بیشتری از ذهنش می گذرند.

ارنست همینگوی نویسنده سرشناس هر روز پیش از نوشتن تا جایی که می توانست مداد می تراشید

استیفن کینگ:وقتی کار روی پروژه ای را آغاز می کنم نه آن را متوقف می کنم و نه سرعت را پایین می اورم اگر هروز ننویسم شخصیت های تو ذهنم بیات می شوند.

 

من  کلمه ها و تعابیری که از نثرهای زیبای فارسی به قلم نویسندگان معاصر است را مطالعه می کنم و ان را در  دفتری یادداشت برمی دارم.این قسمت از شاهرخ مسکوب مطالبی آورده ام.

_تاریکی کویر پهن است.

_ بوته ها در سیاهی می جنبد.

_ باد جولان می دهد.

_ یک وهم خوفناک و مرموز بند هایش را باز می کند.

_ زیر پوست ترک دار زمین از ترس خالی می شود.

_ کویر تاریک بود شب انبوه.

_ تاریکی انگار به سختی و پری سنگ شده بود.

_ کجا بروند که در کویر فرو نروند.

_ شب برهنه بود از تنه خود رها شده بود.

_ شب ر نور فراروی ماه تنگ تر می شد.

 _باد سرگردان با نفس های خسته از کویر می امد تا در دامنه کوهی جایی پهن شود و به خاک بیفتد.

 

 

همیشه اولین تجربه ها خاص و خاطره انگیز است.اولین باری روی دوچرخه پاز زدیم.اولین باری که پا روی صحنه نمایش گذاشتیم.اولین باری که نطقی کردیم.

اولین ها معمولا خالص ترین و بی ریا ترین هاست با کمی چاشنی ترس و نگرانی.ترس از قضاوت شدن و تایید دیگران.

برای من وبلاگ نویسی مثل افراد دیگه از یک کنجکاوی شروع شد.با یک جستجو در گوگل.

بلاگفا پدر وبلاگ نویسی ایران

آنهایی که یادشان می اید می دانند که وبلاگ نویسی در ایران با بلاگفا آغاز شد.همه چیز در یک فضای ساده و رایگان که خیلی سریع می شد در زمانی کوتاه حرف هایت را بزنی.

بلاگفا نیز مانند هر ابزاری دیگر کم کم جای خودش را به وب داد.در وب می توانی با ابزارهای گرافیکی نوشته ها را رنگ و لعاب بدهی و مانند خانه و یا دفتر کار مجازی تزئینش کنی.برای من هم این جذابیت تبدیل به یک کوچ شد.

اما در هر فضا و یا جایگاهی انسان در ابتدا خود را مورد آزمون قرار می دهد زمانی که تعداد دنبال کننده هایت به تعداد انگشت میرسد .می توانی علایقیت را درک کنی.نقاط ضعف و قوتت را بشناسی و یادبگیری.

در خاطرم هست که نام پروفایلم قفس بود .این نام معادل کلمه the cage بود.نامی که آهنگ مناسبی داشت و آن را دوست می داشتم.

اولین پستی که در آن منتشر کردم عنوان اش این بود.(غذای روح مهم است و یا غذای جسم؟)این عنوان را از آن رو انتخاب کردم چون موضوعی سخت آزارم می داد.و آن تعداد قابل توجه رستوران و فست فودهای شهر در برابر کتاب فروشی های اندک و بسیار خلوت بود.گاهی فکر می کنم چرا باید این توازن برقرار نباشد.؟مگر اهمیت دانش و مطالعه اینقدر در دید مسئولان و مردم به عنوان چرخ های محرک اقتصادی و کارآفرینان کسب و کارهای خرد کم تلقی می شود که این رخداد خطرناک بوجود آمده و باید برای حل آن  راهکاری اندیشید؟!

در آن یادداشت موضوعات و راهکارهایی که به ذهن خودم میرسید را در چند بند عنوان کردم.زمان زیادی گذشته و من دیگر به قفس بازنگشتم.تا اینکه در یکی از مصاحبه های تلویزیونی در یک برنامه پرطرفدار در معقوله کتاب از زبان میهمان برنامه این موضوع را با همین محتوا شنیدم که برایم بسیار شنیدنی و جالب بود.قدرت وبلاگ نویسی را نباید دست کم گرفت. همچنان که بسیار معضل  هایی در جامعه ما از طریق همین ارتباطات فضای وب به گوش مسئولان رسیده و چاره ای اندیشیده اند.

 

 

 

جومپا لاهیری در چرایی نوشتن در می گوید:

چرا می نویسم؟

برای کشف راز و رمز وجودم تا خودم را تحمل کنم.تا به هرآنچه خارج از من است نزدیک شوم.

اگر بخواهم بفهمم چه چیز مرا تکان می دهد چه چیز گیجم می کند و چه چیز مرا به درد می اورد اصلا هر چیزی که باعث شود از خود عکس العمل نشان دهم چیست.

خلاصه باید این ها را در قالب کلمات بگنجانم نوشتن تنها راه حل زندگی و سازماندهی آن است.در غیر اینصورت زندگی مرا بیش از حد وحشت زده و ناراحت می کند.