من  کلمه ها و تعابیری که از نثرهای زیبای فارسی به قلم نویسندگان معاصر است را مطالعه می کنم و ان را در  دفتری یادداشت برمی دارم.این قسمت از شاهرخ مسکوب مطالبی آورده ام.

_تاریکی کویر پهن است.

_ بوته ها در سیاهی می جنبد.

_ باد جولان می دهد.

_ یک وهم خوفناک و مرموز بند هایش را باز می کند.

_ زیر پوست ترک دار زمین از ترس خالی می شود.

_ کویر تاریک بود شب انبوه.

_ تاریکی انگار به سختی و پری سنگ شده بود.

_ کجا بروند که در کویر فرو نروند.

_ شب برهنه بود از تنه خود رها شده بود.

_ شب ر نور فراروی ماه تنگ تر می شد.

 _باد سرگردان با نفس های خسته از کویر می امد تا در دامنه کوهی جایی پهن شود و به خاک بیفتد.

 

جواد مجابی بی شک یکی از متفکران و نویسنده گان خوب معاصر ماست.او در مقاله ای نظراتش را در باب ادبیات نویسندگی و چالش های آن اینگونه عنوان می کند .این سخنان برای من و شاید علاقمندان ادبیات و نویسندگی حاوی درس های بزرگی باشد که همچون چراغی راهنمای این مسیر دشوار ولی لذت بخش باشد.

برای خود نوشتن خودخواهی نمی خواهد .بلکه نشان گر حداکثر بهره برداری از ظرفیت یک ذهن است برای سخن گفتن.

اینکه چه کسی سخن تو را می شنود می فهمد می پسندد یا نه این دیگر ربطی به مشغله ذهنی تو به هنگام آفریدن آن ندارد.خود اثر یک موجود زنده است.اگر زنده متولد شده باشد او می رود با کسانی دیدار می کند و پیوند برقرار می کند که تو را از آن ربط و پیوند ها خبر نیست.و چه بهتر.

چون هندوانه های اضافی زیر بغل نداری و در دنیای سرکوبگران دچار توهمی مضاعف از نویسنده بودن ومحبوب شدن نشده ای.یک کارگز ذهنی بوده ای که کارت را با منتهای دقت و مهارت و البته با عشقی تمام انجام داده ای و بیشتر از این چه می خواهی.

 

 

مدتی است که بنا به توصیه دوست و استاد عزیز شاهین کلانتری در تمرین های روزانه نوشتنم کمی آنافورا می نویسم.

به دو دلیل توصیه می کنم تا اگر به نوشتن علاقمندید این روش را امتحان کنید.

1-آنافورا یک جور برون ریزی و بیان خواست ها علایق و آرزوهاست.در قالب یک جمله کوتاه یا کمی بیشتر

2-همیشه و در هر جایی کلمه و موضوعی برای نوشتن آنافورا می یابید .از خودتان شروع می کنید.اعتماد بنفس را در نوشتن تقویت می کند و می تواند سرآغاز مناسبی برای یک روز پرکار نوشتن باشد.در این زیر یک آنافورا را با این عنوان نوشته ام: کاش وقتی بیست ساله بودم…

کاش وقتی بیست ساله بودم با شاهین کلانتری آشنا می شدم.

کاش وقتی بیست ساله بودم مهاجرت کرده بودم.

کاش وقتی بیست ساله بودم پس انداز کردن را آموخته بودم.

کاش وقتی بیست ساله بودم می نوشتم .

کاش وقتی بیست ساله بودم کتاب بیشتر می خواندم.

کاش وقتی بیست ساله بودم می فهمیدم که دانش واقعی و آموختن در کتابخانه و کتابفروشی هاست نه در مدرسه و دانشگاه ما.

کاش وقتی بیست ساله بودم وبلاگ نویسی را آغاز میکردم.

کاش وقتی بیست ساله بودم …

شما وقتی بیست ساله بودید دوست داشتید چه میکردید.

 

اینبار جملاتی را از یکی از نویسندگان خوش ذوق برای علاقمندان به نویسندگی از ناتالی گلدبرگ نقل می کنم:

او می گوید :وقتی نمی نویسید نیز نویسنده اید.نویسندگی شما را ترک نمی کند.همه چیز را طعمه خود فرض کنید.و حسهایتان را همچون حیوان در کمین شکار به کار ببرید.به گربه ای که چیزی را در اتاق در حال حرکت می بیند توجه کنید.با اینکه همه حس هایش کاملا بیدار است بی حرکت مراقب و گوش به زنگ بو می کشد.

در خیابان باید اینگونه باشید .گربه در این فکر نیست که چقدر پول نیاز دارد یا درصورت سفر باید برای کدام شخص پول بفرستد.

او همچنین در ادامه می نویسد:در جایگاه نویسنده باید با بخش بیدارمان که می تواند مثل حیوان تیزبینانه به گوشه و کنار خیابانها و شیرهای آتش نشانی و دکه روزنامه فروشی ها بنگرد در جهان گام برداریم.

بهترین آمادگی برای نوشتن این است که پیش از شروع نوشتن حرکات یک حیوان را در نظر بگیریم که چگونه پاورچین پاورچین طعمه اش را تعقیب می کند.طعمه شما چیزی است که می خواهید درباره اش بنویسید.