رفع فقر و استقرار عدالت…

از عدالت شروع می کنم کلمه ای که تنها یک کلمه نیست.من به اسانی از کلمه ها عبور نمی کنم.من عاشق کلمه ها هستم.

کلمه ها دنیایی از حرف اند.دنیایی از احساس دنیایی از سوال .برای پاسخ.کلمه ها یکی از بزرگتری قدرت های بشری اند.قدرتی که می تواند به مانند امواجی سهمگین فرود اید و جمعی بزرگ از انسانها را گرد اورد.جنبشی ایجاد کند اتحاد را تقویت کند و یا حتی باعث نفرت شود.

عدالت واژه ای است که معنایش تقسیم برابری است.به برابری که میرسیم همان استقرار تساوی در همه چیز .سهم بردن از بهایم در زندگی به حد متوسط .چیزی که در دنیای امروز جایش خالی است.چیزی است غریب اما ملموس.نمودهایش را در همه جا می شود دید.حس کرد.سوزشی دردناک از درون .در میان کاخ ها خودرو ها بانک ها .سفرها.در میان خانه های حاشیه شهر.در میان فقر .در میان هرچیز که برای عده ای میشود سر خوشانه ای غرور انگیز و برای عده ای آهی از سر دل.

فقر و عدالت دو نیرویی که بر هم اثر مستقیم و متقابل دارند.کاستن از یکی به ازدیاد دیگری می انجامد.فقری که بشر همواره در کاستن اش کوشیده و آرمانی که عدالت باشد در پی اش دویده.اما تا چه حد تا به کجا و تا به کی.آیا می شود پایان خوشی برایش متصور بود.