وقتی کاری را شروع می کنید که دیگران در درک آن عاجزند اشکال ندارد.از شرایطی که پیش آمده به بهترین شکل استفاده کنید.سعی کنید بر اوضاع و شرایط پیش آمده کنترل داشته باشید.در یک مسیر حرکت کنید تردید نکنیدآن چیزی را که پذیرفته اید انجامش دهید شاید این همان چیزی است که فراداها حسرت انجام ندادنش را می خورید.

چه نتیجه بخش باشد و یا نباشد.اگر نبود که تجربه گرانقدری است.شاید این تجربه بتواند گره از کار دیگری بگشاید.گاهی می شود تجربه های ناموفق ما پلی برای گام مثبت دیگران باشد.

زندگی همین فرصت هایی است که در اختیار ما می گذارد گاهی  در انزوا و تنگناها هم می شود فکری کرد و گامی برای آینده روشن برداشت.ما در قلمرو بینظیری از کارهایی قرار داریم که می تواند هم مفید برای ما و هم دیگران باشد.

 

 

مدتی است که بنا به توصیه دوست و استاد عزیز شاهین کلانتری در تمرین های روزانه نوشتنم کمی آنافورا می نویسم.

به دو دلیل توصیه می کنم تا اگر به نوشتن علاقمندید این روش را امتحان کنید.

1-آنافورا یک جور برون ریزی و بیان خواست ها علایق و آرزوهاست.در قالب یک جمله کوتاه یا کمی بیشتر

2-همیشه و در هر جایی کلمه و موضوعی برای نوشتن آنافورا می یابید .از خودتان شروع می کنید.اعتماد بنفس را در نوشتن تقویت می کند و می تواند سرآغاز مناسبی برای یک روز پرکار نوشتن باشد.در این زیر یک آنافورا را با این عنوان نوشته ام: کاش وقتی بیست ساله بودم…

کاش وقتی بیست ساله بودم با شاهین کلانتری آشنا می شدم.

کاش وقتی بیست ساله بودم مهاجرت کرده بودم.

کاش وقتی بیست ساله بودم پس انداز کردن را آموخته بودم.

کاش وقتی بیست ساله بودم می نوشتم .

کاش وقتی بیست ساله بودم کتاب بیشتر می خواندم.

کاش وقتی بیست ساله بودم می فهمیدم که دانش واقعی و آموختن در کتابخانه و کتابفروشی هاست نه در مدرسه و دانشگاه ما.

کاش وقتی بیست ساله بودم وبلاگ نویسی را آغاز میکردم.

کاش وقتی بیست ساله بودم …

شما وقتی بیست ساله بودید دوست داشتید چه میکردید.