احمد اخوت در چکیده ای با عنوان چرا کتاب نخوانیم که بخش هایی از آن را آورده ام می نویسد:

اهل کتاب امروز با این همه گرفتاری نمی تواند ((همه چیز خوان )) باشد.وقتی باید در زمینه کاری خویش کتابها را گزینش کند.

حالا اگر او نویسنده نیز باشد که کارش سخت تر است.همین که کتابهای دلی و کاری اش برسد سهمیه کتاب خوانی اش تمام می شود.اگر وقتی باقی بماند باید صرف نوشتن کند.

در ادامه او به نقل از پل والری که به ((فرهیختگی)) شهره بود می نویسد:او فقط کتابهای مربوط به شعر و شاعری می خواند.پل والری زمانی برای خواندن کتابهای دیگران نداشت.او هر بار بخش زیادی از کتابها را به دوست و همکارانش از جمله (آندره ژید) می داد تا آنها را بخواند و نظرش را در مورد آنها به والری اغلام کند.

 

آنتونی رابینز نویسنده کتاب های موفقیت:

اگر متعهد باشم همواره راهی برای تغییر چیزها وجود دارد.

در زندگی شکست وجود ندارد.تا زمانی که می توانم از هر چیزی درسی بگیرم پس موفقم.

پاداش هایی که با تاخیر به ما میرسد دلیل بر این نیست که خداوند ما را فراموش کرده.

گذشته با آینده برابر نیست.

در هر لحظه با اتخاذ یک نصمیم کل زندگی ام تغییر می کند.

این عقاید به طرز تفکر و رفتارم جهت داده اند.آنها به من کمک کرده اند که با وجود موانع بزرگ به موفقیت های دراز مدتی دست یابم.

 

همیشه اولین تجربه ها خاص و خاطره انگیز است.اولین باری روی دوچرخه پاز زدیم.اولین باری که پا روی صحنه نمایش گذاشتیم.اولین باری که نطقی کردیم.

اولین ها معمولا خالص ترین و بی ریا ترین هاست با کمی چاشنی ترس و نگرانی.ترس از قضاوت شدن و تایید دیگران.

برای من وبلاگ نویسی مثل افراد دیگه از یک کنجکاوی شروع شد.با یک جستجو در گوگل.

بلاگفا پدر وبلاگ نویسی ایران

آنهایی که یادشان می اید می دانند که وبلاگ نویسی در ایران با بلاگفا آغاز شد.همه چیز در یک فضای ساده و رایگان که خیلی سریع می شد در زمانی کوتاه حرف هایت را بزنی.

بلاگفا نیز مانند هر ابزاری دیگر کم کم جای خودش را به وب داد.در وب می توانی با ابزارهای گرافیکی نوشته ها را رنگ و لعاب بدهی و مانند خانه و یا دفتر کار مجازی تزئینش کنی.برای من هم این جذابیت تبدیل به یک کوچ شد.

اما در هر فضا و یا جایگاهی انسان در ابتدا خود را مورد آزمون قرار می دهد زمانی که تعداد دنبال کننده هایت به تعداد انگشت میرسد .می توانی علایقیت را درک کنی.نقاط ضعف و قوتت را بشناسی و یادبگیری.

در خاطرم هست که نام پروفایلم قفس بود .این نام معادل کلمه the cage بود.نامی که آهنگ مناسبی داشت و آن را دوست می داشتم.

اولین پستی که در آن منتشر کردم عنوان اش این بود.(غذای روح مهم است و یا غذای جسم؟)این عنوان را از آن رو انتخاب کردم چون موضوعی سخت آزارم می داد.و آن تعداد قابل توجه رستوران و فست فودهای شهر در برابر کتاب فروشی های اندک و بسیار خلوت بود.گاهی فکر می کنم چرا باید این توازن برقرار نباشد.؟مگر اهمیت دانش و مطالعه اینقدر در دید مسئولان و مردم به عنوان چرخ های محرک اقتصادی و کارآفرینان کسب و کارهای خرد کم تلقی می شود که این رخداد خطرناک بوجود آمده و باید برای حل آن  راهکاری اندیشید؟!

در آن یادداشت موضوعات و راهکارهایی که به ذهن خودم میرسید را در چند بند عنوان کردم.زمان زیادی گذشته و من دیگر به قفس بازنگشتم.تا اینکه در یکی از مصاحبه های تلویزیونی در یک برنامه پرطرفدار در معقوله کتاب از زبان میهمان برنامه این موضوع را با همین محتوا شنیدم که برایم بسیار شنیدنی و جالب بود.قدرت وبلاگ نویسی را نباید دست کم گرفت. همچنان که بسیار معضل  هایی در جامعه ما از طریق همین ارتباطات فضای وب به گوش مسئولان رسیده و چاره ای اندیشیده اند.

 

 

 

جومپا لاهیری در چرایی نوشتن در می گوید:

چرا می نویسم؟

برای کشف راز و رمز وجودم تا خودم را تحمل کنم.تا به هرآنچه خارج از من است نزدیک شوم.

اگر بخواهم بفهمم چه چیز مرا تکان می دهد چه چیز گیجم می کند و چه چیز مرا به درد می اورد اصلا هر چیزی که باعث شود از خود عکس العمل نشان دهم چیست.

خلاصه باید این ها را در قالب کلمات بگنجانم نوشتن تنها راه حل زندگی و سازماندهی آن است.در غیر اینصورت زندگی مرا بیش از حد وحشت زده و ناراحت می کند.

 

وقتی کاری را شروع می کنید که دیگران در درک آن عاجزند اشکال ندارد.از شرایطی که پیش آمده به بهترین شکل استفاده کنید.سعی کنید بر اوضاع و شرایط پیش آمده کنترل داشته باشید.در یک مسیر حرکت کنید تردید نکنیدآن چیزی را که پذیرفته اید انجامش دهید شاید این همان چیزی است که فراداها حسرت انجام ندادنش را می خورید.

چه نتیجه بخش باشد و یا نباشد.اگر نبود که تجربه گرانقدری است.شاید این تجربه بتواند گره از کار دیگری بگشاید.گاهی می شود تجربه های ناموفق ما پلی برای گام مثبت دیگران باشد.

زندگی همین فرصت هایی است که در اختیار ما می گذارد گاهی  در انزوا و تنگناها هم می شود فکری کرد و گامی برای آینده روشن برداشت.ما در قلمرو بینظیری از کارهایی قرار داریم که می تواند هم مفید برای ما و هم دیگران باشد.

 

 

مدتی است که بنا به توصیه دوست و استاد عزیز شاهین کلانتری در تمرین های روزانه نوشتنم کمی آنافورا می نویسم.

به دو دلیل توصیه می کنم تا اگر به نوشتن علاقمندید این روش را امتحان کنید.

1-آنافورا یک جور برون ریزی و بیان خواست ها علایق و آرزوهاست.در قالب یک جمله کوتاه یا کمی بیشتر

2-همیشه و در هر جایی کلمه و موضوعی برای نوشتن آنافورا می یابید .از خودتان شروع می کنید.اعتماد بنفس را در نوشتن تقویت می کند و می تواند سرآغاز مناسبی برای یک روز پرکار نوشتن باشد.در این زیر یک آنافورا را با این عنوان نوشته ام: کاش وقتی بیست ساله بودم…

کاش وقتی بیست ساله بودم با شاهین کلانتری آشنا می شدم.

کاش وقتی بیست ساله بودم مهاجرت کرده بودم.

کاش وقتی بیست ساله بودم پس انداز کردن را آموخته بودم.

کاش وقتی بیست ساله بودم می نوشتم .

کاش وقتی بیست ساله بودم کتاب بیشتر می خواندم.

کاش وقتی بیست ساله بودم می فهمیدم که دانش واقعی و آموختن در کتابخانه و کتابفروشی هاست نه در مدرسه و دانشگاه ما.

کاش وقتی بیست ساله بودم وبلاگ نویسی را آغاز میکردم.

کاش وقتی بیست ساله بودم …

شما وقتی بیست ساله بودید دوست داشتید چه میکردید.