درمقدمه مقاله سعی دارم تا به چند سوال مهم بپردازم:

1-چرا در مواجه با بحران های زیست محیطی و بلایا طبیعی که امکان پیش بینی وکنترل ان میسر است ما تا این اندازه بی تفاوت شده ایم؟

2- نادیده انگاشتن حقوق دیگران به عنوان انسانی که در یک جامعه کلیه ارتباطات و پیوستگی های اجتماعی و اقتصادی ما در گروه ارتباط با دیگر انسان هاست زنگ خطری برای ما نیست؟

3-آیا در بحران هایی که نیاز به اتحاد و هم بستگی میان انسان هاست ما می توانیکم نقش خودمان را به عنوان یک جزئی از ان جامعه نادیده بگیریم؟

4-آیا ریشه چنین بحران هایی مانند ویروس کرونا در جوامعی مانند ما تنها کمبودها و سو مدیریت است و تنها نقش حاکمیت را باید به عنوان مجری مسئول دانست ؟

و سوال هایی از این دست موضوعاتی بود که در این دوران سخت و بحرانی ذهن من را درگیر ساخته بود.و تلاش کردم تا با اندک دانشم پاسخ هایی برایشان بیابم و به گونه ای ریشه یابی کنم.

در ابتدا باید در دو دسته بندی توضیحات خود را ارائه دهم.
1-موضوع فرهنگ
2-نقش مدیریت و نظارت فرد در خودمراقبتی و توجه به دیگران

بدون شک ارزشمند ترین گوهر زندگی در جوامع جان و زندگی انسان است.انسان در طول قرن ها همواره تلاش داشته با بدست گرفتن همه ظرفیت ها و امکانات خود کنترل طبیعت را تا جای مکان در دست بگیرید تاخود و منابع وزندگی اش را در برابر خطرات محیطی جنگ و طبیعت در امان نگاه دارد.همه ما به عنوان اجزای یک جامعه نقش مهمی در تحقق چنین هدفی داریم.

چرا که لازم و ملزومه هر تحول و پیشرفتی حضور انسان ها در یک جامعه سالم و پرنشاط برای خلق ایده ها و به سود رساندن یکدیگر در فعالیت های اجتماعی اقتصادی و از این دست هست . قطعا همه ما از نیازهای اجتماعی و اقتصادی خود با خبریم تصور اینکه روزی بدون گذران نیازهای ضروری خود از جمله غذا برای زنده ماندن پوشاک برای پوشانیدنمان و مکانی برای سر پناه و محافظت در برابر خطرات سر کردن دلهره آور و دهشتناک خواهد بود.

هر انسانی بنا بر استعداد ها و توانایی های خود بخشی از بار تامین این نیازها را در قالب مشاغل متعدد به دوش می کشد. لازمه ادای مسئولیت ها در جامعه و موفق شدن در این امر وجود بسترهای مختلفی  است.از جمله امنیت اقتصادی امنیت روانی و اجتماعی فرد در خانواده و بخصوص در جامعه است.

بخشی از تامین چنین نیاز هایی از طریق اعمال قانون و مقررات و تعریف پروتکل ها ویا به دیگر تعبیری تبعیت از هنجارهای اجتماعی از سوی مسئول قانون گذار و مجری به عنوان اهرم نظارت بر اجرای آن انجام می گیرد. اما بخش مهم آن از سوی مردم شکل گرفته و به اجرا در می اید.اینجاست که موضوع فرهنگ بیش از همیشه خود می نمایاند .و خود را به عنوان اهرم بزرگی در دست مردم برای غلبه بر بحران هایی که بخش زیادی از آن درنوع برخورد ما با چنین مشکلاتی خلاصه می شود که نوعی آزمون برای ما است.

تا به اینجا نقش مردم و قانون را برای هرکدام به یک میزان متصورم .زیرا در جوامعی که قانون و مقررات نتواند نیازها و مطالبات به حق مردم را پاسخگو باشد باید به دنبال گره ها بود. باید ریشه اشکالات کار را که ممکن است مواجه مردم را در برابر مشکلات و بحران ها آسیب پذیر و یا قانون گریز می کند یافت.این همکاری دو سویه است مردم اگر نیازها و اشکالات را بدانند و متذکر شوند .مردم خودشان در حل آنها عاجز باشند باید از نهاد مسئول پاسخ خواست .زیرا در تلنباری و بی توجهی آنها گره ها و روزنه ها و نقاط امید کور می شود و دیگر راه به جایی نخواهد برد.

یک جامعه پیشرفت نمی کند اگر مردم نسبت به یکدیگر بخل نورزند. به حقوق همدیگر احنرام بگذارند .آنچه برای خود می پسندند برای دیگران نیز بپسندند.اینها جملاتی است که بارها شنیده ایم و چقدر با حال این روزها و در بحران هایی چنین می تواند ما را به فکر وادارد رمز و راز آن تنها بازگشت به خویشتن انسان است.ما زاده شده ایم تا برای یکدیگر و در خدمت به یکدیگر باشیم به یکدیگر سود برسانیم .تا همدیگر را سر شار از زندگی سازیم .زایده چنین طرز عملی پیشرفت جامعه و بیرون آمدن و فائق شدن بر بحران ها با کمترین آسیب به جان و مال و اقتصادمان خواهد بود.

اگر هر بحرانی در جامعه هزاران ضرر برای جان و مال انسان در پی داشته باشد. اما یک حسن دارد و آن چیزی نیست جز شناسایی ضعف ها اصولا سازمان ها و در اندازه بزرگ آن جوامع جایی آزموده می شوند که خود را رودررو با بحران ها می بینند.اگر تا پیش از این ما از زمین خوردن ادمی روی سنگ فرش پیاده رو ناراحت نمی شدیم و یا بی تفاوت می گذشتیم ضعف بزرگی اشته ایم.

اگر سازمانی نیاز به داوطلبانی برای اهدای خون به عده ای از بیماران نیازمند بوده و ما بی تفاوت بودیم این ضعف بزرگی است.
اگر با بی توجهی به سرعت مطمئن در جاده به حیوانی برخورد کرده و آن را زیر گرفته و به یاری و درمانش نپرداختیم ما ضعف بزرگی داریم.اگر سرانه مطالعه در ایران بسیار ناامید کننده است و نتوانستیم مطالعه و دانش مان را در همه زمینه ها رشد دهیم دچار خسران بزرگی شده ایم.

اینها و دهها نمونه از این موارد می تواند سر نخی باشد برای مواجه ما در برابر یک بحرانی که نیاز به اجماع و همبستگی گسترده دارد آیا ما در همه این مثال هایی که مطرح شد سربلند و پیروز بوده ایم. اگر چنین بوده قطعا ما به عنوان یک انسان به عنوان جزئی از این جامعه وظیفه و مسئولیت خود را به انجام رسانده ایم.

البته نه میتوان و نه انصاف است که نقاط و راه های مثبتی که رفته ایم را ندید و یا گمرنگ دید. بودند و هستند مردمانی که همیشه رعایت کردند . به شهرشان و کشورشان بدون چشم داشتی خدمت رسانده اند .هر آنچه در توان داشته و حتی بیش از آن در این راه تقدیم کرده اند ونیکو نیست که بیرون از گود ایستاد و نگرانی ها و ضعف ها را هم ندید. ترافیک و شلوغی شهرها و عدم آرامش نسبی در محیط کار تعهدات معوقع مانده در تعاملات اقتصادی و تجاری مان حمایت های کم و یا ناکافی از بخش های آسیب پذیر جامعه اشاره کرد.

نتیجه گیری:

 

حلقه اتصال مردم و قانون در جوامع توجه به نیازهای یکدیگردر سایه تعامل میان مردم و نهاد های قانون گذار است. زنجیره ای که گسستن آن در برابر هیچ تهدید و تقصیری امکان پذیر نخواهد بود.