یک بحران جهانی دنیا را در کام تلخ فرو بسته؟گویا این دشمن مرموز و ویروس خبیس قصد دارد به بشریت ثابت کند انچه قدرت بشر است تنها چیز کوچکی است در برابر اراده ای ماورا تصور او.اگر بشریت صد ها سال است طبیعت را در دستان بی رحم خود به گروگان گرفته و هر طور که بخواهد با ان رفتار می کند حالا نیروی فرا بشری امده تا او را سر جایش بنشاند.قدرتی فرا بشری قدرتی که همچون نیرویی فارق از تسلط او به جسم انسانی حمله می کند و او و علم اش را به تسلیم وا می دارد.خیابانهایش را خلوت می کند جنگل ها ومراتع را ترک می کند از وجود انسان و ماشین او دریا ها را از کشتی های تجاری خالی می کند.هوا واسمان را از آلودگی ها پاک می کند پرندگان و حیوانات را به حال خود رها می کند.چرخع نامنظمی که بر طبیعت حاکم بود اکنون نفسش به شماره افتاده و انسان با همه غرور و عظمتش حالا خود را باید در خانه ای که ساخته مخفی کند.انچه در بیرون خانه اوست تهدیدی است برایش و انسان در کمین است تا هر لحظه این نامتوازن بودن قدرتش در برابر این دشمن ناپیدا را در هم بشکند و دوباره به چرخه زندگی باز گردد.

براستی دستاورد انسان در کره زمین چه بود؟جز اینکه هروز و هر لحظه مواهب طبیعی را به تصرف خود در می اورد و روز به روز بر قدرتش غریو می شد به علم و توانش به تولیداتش حالا چه شد.قافیه را به این دشمنش باخت و چه زیرکانهای انسان تو نیز موجودی هستی در این خلقت بزرگ تو نیز فنا پذیری از کوها و زمین هایی که بهت بخشیده شد کاخ ها و ساختمان های بلند مرتبه ای ساختی که ابرهای زلال اسمان را می شکافد .برای جابحایی در زمین خطی در میان کوه و دشت ها کشیدی و با سرعت هر چه تمام در حال فریاد کشیدنی.به جنگل ها یورش بردی و درختان و گیاهان را برای کاغذ بازی هایت سر بریدی.دل اسمان را با همه زیبایی اش دلگیر و الوده کردی بر سر هر رودی و دریایی سدی ساختی تا برای خودت قلمرویی از همه چیز داشته باشی.بله این ها دستاورد های تو بود و روز به روز با تبلیغات عوام فریبانه ات بر طبل محافظت از طبیعت داد به میان کردی.

دیدی چه شد؟حالا بیرون بیا و نظاره کن خلوتی ها را ببین از کار افتادن ها را ببین ببین قطارها و هواپیماهایت از انسان ها خالی شد زمین ارامش بیشتری از راه نرفتن ها گرفته انگار که فرشی رویش پهن شده تا کمتر پوسیده شود.صدای چرندگان و حیوانات را میشنوی دارند باز می گردند به خانه شان به قلمروشان که تو از انها با زور و قساوت بازستاندی.حالا خودت را پشت امارها و ارقام پنهان می کنی هنوز نپذیرفتی که بدون اراده ای فراتر از اراده ها تو هیچ هستی.میخواهی بمانیم و بیشتر تو را ادب کنیم به خودت بیا ببین که هیچی.هیچ

دنیا اگر برای تو مکان ریخت و پاش است و هرچه داشتی کردی دیگر تمام شد.تو حتی به هم قطاران خودت هم رحم نکردی بدان که این اولین باری نیست که داری تهدید میشوی داری مجازات میشوی دهها سال است که خود را در میان توهماتت در میان قساوت هایت پنهان کرده ای.مگر میشود ندانی که کوهها و یخچال های قطبی در حال نابودی است.مگر سایه خورشید طاقت فرسا را بر سر خودت نمی بینی مگر نبود آب را نمی بینی مگر جنگ هایی که بین خودتان بر سر آب و نفت و انرژی می شود را نمی بینی مگر میشود که ندانی اخر تو اشرف مخلوقاتی تو هروز و شبت با حساب همین دارائی هایت می گذرد و اگر دیگری کمی بیشتر از تو دارد در پی آنی که به چنگ خود در آوری.

تو خودت قربانی بدی ها و رزالت های خودت شدی قربانی خودخواهی هایت شدی حالا فقط چند روز است که من زمین را در تسخیر گرفتم و تو قایم شدی ببین چه بلوایی به پا کرده ای.دیگران مانند خودت را متهم می کنی که آن بود و این بود که من آمدم تا تو را از بین ببرم.فکر نکن که حالا که آمدم می خواهم بمانم و بر تو فرمان بدهم و تو را تسلیم خود کنم که اگر اینگونه بود تو تاکنون نیست و نابود شده بودی من یک نشانه ام یک برهان .برای اینکه به تو ثابت کنم که خودخواهی که توانای کامل نیستی که میترسی.

زمین انقدرها هم جای خوبی نیست که بهش دل بستی و حیله و تزویر می کنی .من از تو کشتن لذت نمی برم ولی تو خودت سالهاست که داری از خودتان می کشی از طبیعت میدزدی غارت می کنی چگونه است که هروز و هر ساعت داری هزینه می کنی تا داروی مقابله با من را کشف کنی مگر من با اراده تو آمدم که بخواهم با ارادی تو بروم.مگر دفعات قبل همین گونه نشد و از اجداد من آمدند و کشتند از تو بردند و تو هیچ نکردی .من سالهاست که در انتظارم و امدم و تو با همه یدو بیضایت غافلگیر شدی و عده ای من را جدی نگرفتند و خودشان باعث نابودی خودشان شدند.

حالا که داری متن بیانیه من را میخوانی بدان که تو کوچک تر از آنی که بخواهی بر دنیا سروری کنی بدان آن اراده ای که تو را پایدار کرد و قدرت و اندیشه داد همان اگر بخواهد تو را نیست میکند.پس تا می توانی و تا زمان باقی است به خویشتننت بازگرد دست از غرور و خودخواهی بردار طبیعت را با کارهای مخربت نیازار.حیوانات و موجودات دیگر را به حال خود بگذار.از این همهمه ها دست بکش ببین با همین حداقل ها و خلوتی ها دنیا جای قشنگتری نشده؟مگر به چه قیمت می ارزد حتی بیشتر از جان خودت .مگر همین الان برای حفظ خودت از نزدیک نشدن به من خودت را به ناچار مخفی نکرده ای .پس جانت را بشتر دوست داری تا داراوی ات را اگر تو نباشی که دارائی ها به جایی نمی رسد و پشیزی نمی ارزد.