چگونه در هر شرایطی از حرکت باز نایستیم؟

چگونه در هر شرایطی مثبت  و فعال باشیم؟

اغلب ما در طول زندگی با روزمرگی درانجام امور خود مواجه شده ایم و در صدد این بر می آیم که تغییری در امور و زندگی مان حاصل شود ولی راه چاره چیست چگونه می شود که در هر شرایطی منفعل نباشیم و روحیه خود را در برابر ناملایمات حفظ کنیم؟

با انجام چند اقدام ساده می توانیم ریتم گاها تکراری شرایط و زندگی را در دست بگیریم.

1-فاصله گیری از خبر های بد

عنصر اخبار بد اغلب زیان های زیادی بر مغز و روحیه ما خواهد داشت.

نقش اصلی را در این بازی بطور بخصوص تلویزیون و رسانه های خبری بازی می کنند.

-ساده انگاری رمز ماندگاری

بزرگی می گوید تا جای ممکن برای عادات خود ساده انگاری کنید به این معنا که اگر از مطالعه یک رمان و یا داستان لذت می برید ولی از دیدن قطور بودن کتاب احساس می کنید که نمی توانید از پسش بر بیایید حجم آن را در مقدار خیلی کم ولی مستمر ادامه دهید این توالی و تکرار هرروز و یا چند تایم کوتاه در طول هفته نتیجه شگفت انگیزی خواهد داشت.

بنده با سابقه چندین ساله ای که در رشته تناسب اندام دارم زمانیکه در حال تمرین هستم و تقاضای کمک نظارت از سوی تازه    وارد ها برای نحوه صحیح تمرین ها را دارند تاکید می کنم که از وزنه های سبک ولی انجام صحیح و با تعداد بالا را برای شروع در دستور کار  داشته باشند.

-خود تحریمی ممنوع

هر روز در جامعه پیرامون ما اتفاقات بعضا تلخ و ناگواری روی می دهد که ما در وقوع آنها دخالتی نداشته ایم ولی چون جامعه را درگیر خود کرده پس باید امور کاری و تلاش برای یادگیری و فرصت های تازه را از خودمان بگیریم در واقع یک نوع خود تحریمی که این همان عنصر تنبلی و قرار دادن خود در معرض ناملایمات است که علاوه بر ایجاد بازدارندگی در ما ایجاد حس یاس و نامیدی نیز می کند.

-تغییر سن و سال نمی شناسد

هیچ گاه علایق و قدرت اعجاب آور انگیزه را دست کم نگیرید و باز به نقل از بزرگی که گفته ما از همه نوع کارها (دانش و تخصص) ها می توانیم مقداری داشته باشیم و در آن موفق شویم .اسکات آدامز در کتاب اخیر خود می گوید داشتن دانش کمی در هر کدام از شاخه های موسیقی حسابداری گرافیک مانند کاریکاتور روانشناسی و چند مورد دیگر برای هر انسانی در طول زندگی مفید فایده خواهد بود پس هیچ زمان برای تغییر شغل و یادگیری دیر نخواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

سیاه و سفید

خاطرات را زندگی کردم

مشق های کودکی ام را به یاد می ارم دفتر های ساده خط دار که می بایست همیشه تمیز نگاه هشان می داشتیم.کلمات را با دقت و خوانا روی خطوط با مداد سیاه تراشیده شده می نوشتیم گاهی خوش خط می شد و معلم برایمان با امضا و نوشتن آفرین روزمان را می ساخت و گاهی ما را به دقت بیشتر تذکر می داد.چه خوب بود که نوشتیم و باز نوشتیم گاهی دیده می شدیم و گاهی نه.دنیای کودکی دنیای رنگارنگ است هر سویش را بگیری خود خاطره ای می شد.چشمانم عادت داشت به دودو زدن میان سفید و سیاهی های کاغذها.

کاغذ سفید و قلم سیاه پارادوکسی خاطره انگیز که گویا هیچ وقت قرار نیست برایمان کهنه شود.باید رو ی سفیدی ها سیاه شود روی کاغذ سفید سیاهی نوشته شود یا ترسیم شود تا معنا پیدا کند باید به آسمان دود سیاهی باشد تا نگرانمان کند تا برای سفیدی اش دلمان تنگ شود باید روی لباس اتوکشیده سفید رنگمان سیاهی نباشد تا دوستش داشته باشیم.

 

 

 

برای همه باید ها و نباید ها و علت ها و معلول هایمان هستیم و زنده ایم روحمان و روانمانمان هم می شود سیاهی و دود بگیرد روح کودکی مان معصومیت ها رفته رفته غبار تیره ای به خود می گیرد آن را هم باید غبار زدود.

احوال روح و روانمان هم باید خوش و تمیز باشد تا فکر هایمان و رفتارمان را رنگ راستی و پاکی بگیرد.حواسمان باشد که روح سیا هی گرفته را نمی شود با ظاهر بزکش کرد” تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

حواسمان باشد که خوب و رنگارنگ ببینیم سیاه فکر نکنیم و سیاه عمل نکنیم روح سیاه گرفته را چاره ای جز تعمق وتصفیه نیست.

 

 

 

چگونه بهره وری خود را افزایش دهیم؟

گاهی عجیب بنظر برسیم.!!!

 

به یاد دارم در دوران تحصیل در دوره نوجوانی که لزوم برنامه ریزی در آن موقع جز مباحث داغ آموزش و پرورش بود من هم برای خودم و بخصوص دوران امتحانات پایانی سال برنامه ریزی می کردم.

اما برنامه ریزی های من کمی عجیب و شاید ترسناک بود می پرسید چطور ؟

مثلا به این نمونه برنامه من نگاهی بیاندازید.این برنامه خواندن یک کتاب با فرصت 2 روزه برای یک امتحان به اصلاح کتبی با پاسخ های تشریحی بود.

7 صبح الی 9 صبح خواندن 10 دور فصل 2 تا 4

9صبح تا 30/9 خوردن صبحانه و استراحت.

30/9 تا 12 خواندن فصل های 4 تا 8_ 10 دور تا یکی الی دو ساعت مانده به امتحان که به مرور نکات مهم و سوالات پر تکرار میرسید.

البته حالا که نگاه می کنم این نوع برنامه ریزی فشرده و سنگین خالی از اشکال نبود زیرا بخش بزرگی از مطالب وارد حافظه کوتاه مدت من می شد و علارقم اینکه همیشه با این تکنیک می توانستم نمرات عالی در دروس حفظی نه ریاضی و هندسه کسب کنم ولی در مدت کوتاهی بعد از امتحان بخش بزرگی از آن به ورطه فراموشی سپرده می شد .

قطعا شما هم تجربه های شبیه به این داشته اید ولی نتیجه گیری که می خواهم از این مقاله بکنم این است التزام به یک برنامه حتی اگر عقلانی و اصولی بنظر نرسد می تواند زمینه ساز اتفاق های بهتری شود.

خود مندر نهایت به یک سوم تا در نهایت دو سوم این برنامه میرسیدم و درنهایت امتحان برگزار می شد و نتیجه خوبی می گرفتم.

چرا ؟

چون اهداف را بزرگ در نظر گرفتم فشار زیادی بر خودم وارد کردم تا در همان ابتدای برنامه بخش زیادی از هدفم را محقق کنم البته گاهی فشار حداکثری و سخت گیری و نوشتن برنامه ای که مو لای درزش نرود از همان ابتدا شکست می خورد .شاید به این علت که کوتاهی کنید و یا برنامه را متنوع نکنید.

نکته ای که اکثر نویسندگان کتاب های موفقیت به آن اذعان دارند نوشتن یک برنامه و تعیین یک بازه زمانی مشخص است مثلا از امروز تا ده روز آینده من می بایست 2 داستان 1500 کلمه ای که ویژگی های چاپ در نشریات را داشته باشد بنویسم.

و یا مثلا از پایان تعطیلات سال جدید تا اولین روز تابستان 8 کیلو کاهش وزن داشته باشم.اینها هدف هست و برای محقق شدنشان باید برنامه ای منسجم داشت کاهش وزن 8 کیلو لازمه اش حداقل روزانه 3 کیلومتر پیاده روی و یا بیش از 10 هزار گام فعالیت است.

استفاده از رژیم متعادل و کاهش استرس و دوری از خوردن مواد پر کالری و الی ماشالله.

پس اهداف نیاز به تعیین زمان دارند.

اهداف نیاز به داشتن حداقل ها دارند.

اهداف نیاز به استمرار دارند.

اهداف از برنامه های خرد تغذیه می شوند.

لطفا نظرات خودتون را با من در میان بگذارید.

روز نوشت های من
روزنوشت های من